تو می جنگی ، من صلح می کنم
تو می زنی ، من تسلیم می شوم
تو می کشی ، من میمیرم
تو می روی ، من می ایستم....
می ایستم...
می ایستم...
می ایستم...
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 23:30  توسط ali romani
|
دير آمدي موسي دوره ی اعجازها گذشته است عصايت را به چارلي چاپلين هديه كن كه كمي بخنديم.
تو می جنگی ، من صلح می کنم
تو می زنی ، من تسلیم می شوم
تو می کشی ، من میمیرم
تو می روی ، من می ایستم....
می ایستم...
می ایستم...
می ایستم...
اگر یه روز سیفون زندگی رو کشیدی و
صدای بلبل و قناری ازش بلند شد
حواست باشه رویاها و آرزوهات رو باهاش نفرستی پایین.

به اینگونه زیستن ناگزیرم
پنهان
پنهان
پنهان
تا همیشه تو پیدا باشی...

این غول من اسمش گودیباست،تمام تفریح و کار و زندگیش کتابه
در کل کاملا بی آزاره و سرش به کار خودشه،البته اگه بگذارند....

عارفی بیس میزد ، زاهدی راک می خواند
مردی هرروز ، هر روز ، هر روز در انتظار رفتن می ماند...
عاشقی می نالید ، جاکشی دل می داد
کودکش گشنه و زار ، مادرش تن می داد
روی پرچین زمان باز کلاغی می خواند
همه چیز عالی بود
همه چیز...