بیست و چهار سال پیش در چنان روزی(۲ فروردین) چشمانم با نور خورشید آشنا شد.وقتی به سالهای رفته نگاه میکنم از وجدانم کاملا احساس رضایت دارم چون توی تمام این مدت اگر نتونستم کوزه ی کسی رو آب کنم حداقل اون رو نشکستم.امسال رو هم با یه شکست به تلخی زهر مار دارم تموم میکنم.سالهای تلخی که پشت سر هم اومدند و قشنگ ترین لحظه های زندگیمو نابود کردند. خیلی دوست دارم بدونم خدا تاوان این لحظه های نابود شده رو چه جوری بهم بر میگردونه؟ شما میدونید؟
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 18:17  توسط ali romani
|
این کار رو برای یه کارت تبریک که یکی از دوستان سفارش داده بودند انجام دادم.امسال موشه سالی که خودم هم توی این سال به دنیا اومدم برای همه توی سال جدید آرزوی سلامتی و خوشبختی رو دارم.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 17:43  توسط ali romani
|
این غول من اسمش گرد الله خان عنبرستانی هست.خیلی مهربون و با شخصیته و بی آزاره اصلا هم کاری به کار کسی نداره.فقط یه کم اشتهاش زیاده همین...

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 11:54  توسط ali romani
|
این غول من خیلی هنرمنده یعنی یه جورایی از هر پنجه اش یه هنر میباره. الان هم مشغول نواختن فلوت هست.گوش کنید...
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 11:40  توسط ali romani
|